فنچ کوچولو

خوش اومدی!

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر

من گرفتم تو نگیر

چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر

من گرفتم تو نگیر

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر

یاد آن روز بخیر

زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر

من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم

تک و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر

من گرفتم تو نگیر

بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان

بودم از جمع خوشان

خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر

من گرفتم تو نگیر

ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم

بستر راحت و نرم

زن مگیر ؛ ار نه شودخوابگهت لای حصیر

من گرفتم تو نگیر

بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم

مستحق لگدم

چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر

من گرفتم تو نگیر

من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام

خر همسر شده ام

می دهد یونجه به من جای پنیر

من گرفتم تو نگیر

این خیلی طولانی بود ببخشید بقیش خیلی بی ادبی بود به همین دلیل نذاشتم!

 

نوشته شده در شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

روزی
، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری می شوند. پسر
متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ می شود که به شکل کشویی از هم جدا شدند و
دو باره به هم چسبیدند، از پدر می پرسد: این چیست ؟

پدر که تا به حال در عمرش آسانسور ندیده می گوید:

پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام، و نمی دانم .

در
همین موقع آن ها زنی بسیار چاق را می بینند  که با صندلی چرخدارش به آن
دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار
براق از هم جدا شد ، و آن زن
خود را به زحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شد.  پدر و پسر ، هر دو
چشمشان به شماره هایی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا
سی‌ رفت. هر دو خیلی‌ متعجب تماشا می کردند که ناگهان ، دیدند شماره‌ها به
طور معکوس و به سرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره‌ای باز
شد، و آن ها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله ای از آن اتاقک خارج شد
.

پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت :  پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا

نوشته شده در چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که
هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد
اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در
این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش
به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه
به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه
غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و
مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:



گیرنده
: همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم



میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر
دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان
رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت .
امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـے بــــــــــــــــــــ♥ــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جورے تو کارتو مونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♥ـــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــ♥ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♥ـــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتے میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازے عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــ♥ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♥ــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشماے مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــ♥ـــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ــــ♥ــــ
ـــــــ

 دوســـــــ♥ـــــــــــت دارم عزیــــ♥ــــــزم

کیانا عزیز خوش اومدی به وبم عزیزم !

بچه ها فکر بد نکنینا !

من همیشه دیدید اسم بهترین دوستامو یا بالا و یا پایین هر پستم مینویسم پس لطفا خوش بین باشید مرسی !

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

 روز پدر مبارک.....بابا جون دوست دارم....

پـــــــــــــــــــدر همون کسی هست
که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته
ولی بهت میگه به من تکیه کن
و تو انگار
کوه رو پشتت داری…

پیامک های زیبا روز پدر،اس ام اس روز پدر

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی

و… بسیار سخت است . . . پدرم روزت مبارک . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان ، ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون / با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها / هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

سلام بابا جون . امروز که داشتم به تقویم نگاه میکردم متوجه یه چیز عجیب تو اون شدم ،

نوشته بود : چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۷ ، ۱۳ رجب ۱۴۲۹ ، ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸ مصادف با تولد امام

اول شیعیان ، حضرت علی (ع) و روز پدر . خواستم ازتون بپرسم واقعاً حقیقت داره یا نه !!؟

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

پدرم : منی که پدر شده ام می دانم چه رنجهایی برای من کشیدی. من می دانم که با چه

سختی هایی نیازهای من را بر طرف کردی ، پدرم قسم به تمام روزهای سرد و گرم که

برایم زحمت کشیدی دوستت دارم و خیالت برایم تکیه گاه است ، روزت مبارک  . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد

که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک  . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

روز پدر رو به بابای خوب دست و دلبازم تبریک میگم

(هم اکنون نیازمند یاری سبز شما می باشیم!)

 


* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی روزت مبارک  . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم

روزت مبارک . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

بابا دوستت دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .

روزت مبارک . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک .

از صمیم قلب دوستت دارم . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ،

جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم،

اما امشب همه جملات را فراموش کرده ام، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم .

پدرم روزت مبارک . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

پدر عزیزم

از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد

این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

بابا جون ، میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت ،

شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که از تموم وجودم دوستت دارم . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ،

بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد . . .

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون

* * * * اس ام اس روز پدر * * * *

 

چه کسی میداند در پس این چهره مهربان خستگیت را

پدرم دوستت دارم . . .

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

بـنـا م عـشـق

بـدون عـشـق نـمـیـشـه زنـدگـی کـرد!

بـه عـشـق بـایـد هـمـیـشـه بـنـدگـی کـرد!

سلام سلام سلام

یه سلام به گرمی تابستون به گرمی خون جنوبی ها!

چطورین بچه ها خوبین ؟

بچه ها امروز گله دارم !

از شما نه از مملکتمون گله داشتم اما امروز دیگه به چشم دیدم !

بچه ها چرا مملکت ما باید بیفته دست کسایی که جوونیشونو تمام کردنو الان

به فکر آخر عمرشونن ؟!

چرا مملکت به دست جوونا نباید باشه آخه باید یکی باشه ما جوونا رو درک کنه

بفهمه آخه اون کس نیست نیست بخدا اینم که میگن فلانی کارشناس داره و

مشاور داره اینا همه کشکه!

آخه امروز رفتم دم سوپر یه چیزی بخرم یه دختره ای اومده میگه آقا کارت

شارژ ایرانسل دارین صاحب مغازه هم یه جوونه گفته بله بفرما!

دختره گفت نه آقا این شماره ی منه واسم اس کن !!!!!

حالا این داستانو تعریف کردم واستون که به این نتیجه برسیم چرا جوون

مملکت ما باید به ترسو لرز اونم به بهانه های مختلف با هم رابطه داشته باشن

!

چرا نباید جوونای ما آزادی داشته باشن چرا؟

چرا باید همیشه دهنمون بسته باشه چرا؟

چرا باید همیشه بترسیم چرا؟

چرا باید ما اول جوونی غصه زندگی خودمونو بخوریم عوض عشقو حال چرا؟

چرا باید همیشه تو سری خره یه عده باشیم که فقط پول مقامشونو میخورن

چرا؟

آخه شما ها که بعضیاتون دختر هستین بیایین این بحثو بزاریم کنار که دخترا به

پسرا هیچ احتیاجی ندارن اینا همش کشکه !

اینو بدونین هم پسر به دختر احتیاج داره هم دختر این یه چیزیه که منکرش

نمیشه شد دختر بدون پسر تکمیل نمیشه پسرم بدون دختر پس یعنی دختر و

پسر مکمل همدیگه هستن

حالا میدونین چرا دختر پسرای مملکت ما منکر این میشن که مکمل همدیگه

نیستن!

دلیل اصلیش اینه که اگه تو جامعه ما یه دختریو با یه پسر ببینن نمیگن اون

دختره میگن..... سانسور

ببینید مثل همینجا چرا ما باید حرفامونو از ترس بعضی چیزا سانسور کنیم

چرا!؟

حالا خلاصه صبحی خیلی حالم گرفته شد من در حدی نیستم که بخوام

نصیحت کنم اما از من گفتن :باید آزاد باشین باید محکم وایسین با همه باید

مقابله کرد نه اینکه جـــــا زد!

نوشته شده در شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

من خیلی خوشحال بودم. نیشخند

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. قلب

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.تشویق

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!استرس

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.اوه

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!نیشخند

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفتخنثی

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو...مژه

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.ساکت

اون گفت: من میرم توی اتاق و اگه مایلی بیا پیشم.ماچ

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم..چشمک

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!گریه

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!قلب

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانواده ی ما خوش اومدی..بغل

 

نتیجه اخلاقی: همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید شاید براتون شانس بیاره. از خود راضی

نوشته شده در جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

سلام به همگی

بچه ها من قصد داشتم دیگه توی وبلاگ گروهیم آپ نکنم و انصراف بدم اما به اصرار بعضیا دیگه نتونستم روشونو زمین بزنم آخه واسم خیلی عزیز بودن دیگه ایشالا از روزی که باز نوبتم میشه که روز های پنج شنبه و شنبه هستش شروع به کار میکنم و امیدوارم همتون همراهیم کنین...!لبخند0

حالا تا پنج شنبه 2-3 روز وقته حالا چیکار کنیم بزارید تو وبلاگ خودم با 2-3 پست از دلتون درارم (جو نگیرت فکر کنی پستش شاد هستش هــــــــانیشخند)!1

آبجی آپامه لطفا هـــیس بعدا خشکه حساب میکنیم.

نوشته شده در دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

دوستای عزیزم این مدتی باهاتون بودم خیلی خوشحال شدم از آشنایی با همتون امشب واقعا

دلم شکست از ناراحتی بعضی دوستام واقعا تحملش واسم سخته!

آخه ما آدما بعضی وقتا یه کاری میکنیم که باعث ناراحتی دوستان میشه یکی از دوستان بین ما

من واقعا تحمل اون دوست عزیز واسم سخته و چون نمیتونم بعضی عادت ها و رفتاراشو تحمل

کنم خودم انصراف میدم امیدوارم منو ببخشید آخه من تحمل ناراحتی بعضی دوستامو ندارم و

واقعا نمیتونم تحمل کنم با اینکه این همه رو قوانین تاکید میکنن بازم قوانینو زیر پا بزارن واقعا

سخته!

من مشکلی ندارم با اینکه کسی حق منو بخوره چون میتونم از حقم دفاع کنم اما بعضی از

دوستامو دیدم واقعا نمیدونم چرا روشون نمیشه از حقشون دفاع کنن!

امیدوارم اون دوستی که خودش که الان میدونه من دارم راجع بهش حرف میزنم بفهمه من که

رفتم اما بعد از من قوانینو خواهشا زیر پا نزار حق دیگرونو پایمال نکن امیدوارم که فهمیده باشی

اما بازم تو فهمو درکت شک دارم!!!!!!!!!!

و جا داره از مدیر وبلاگ تشکر کنم بابته تمام محبت هایی که نسبت به من داره واقعا جا داره

جلو همه یه تشکر حسابی ازش بکنم!

آرش جان از تمام زحماتت متشکرم عزیزم!

و اگه آرش دوست داشت میتونه اسم اون دوستمونو بگه اما ازش خواهش میکنم نگه چون

دوست ندارم آبروی اون شخص بره!

اگرم دل نوشته های منو دوست داشتید میتونید به وبلاگم سر بزنید!

آدرس : www.abnabatchubi.persianblog.ir

آرش جان نمیدونم شاید یه نوع تبلیغ بدونی این کارمو اما اگه دوست نداشتی میتونی این

قسمت آدرسمو برداری!

و در نهایت از اینکه با همتون یه مدت بودم و منو تحمل کردین ممنونم همتون خوبین دوستون

دارم.

جمعه : 1390/02/30

ساعت : 2:44 بامداد

اما عذر میخوام که به تاریخ پنجشنبه ثبتش میکنم چون یه نوع قانون میدونمش و با اینکه آخرین

پستم بود وظیفه میدونم قانونشو رعایت کنم.

همگی موفق باشید به امید روزی که همگی به موفقیت دست یابید.

با سپاس فراوان..............> امیرحسام

نوشته شده در جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

بعضیا میگن چرا زیر بعضی پست هات اسم شخصیو مینویسی اون شخص به

قول خودشون عشق منه نـــــــــــــــــــه من زیر پستام بر اساس مقادیری که از

اون دوستم دارم که میتونه به اون مربوط باشه رو مینویسم پس اسم هر شخصو

نوشتم بد برداشت نکنید ممنون میشم.

نکته دوم اینکه بعضیا گفتن آهنگ وبلاگ قشنگ نیست عوضش کنم اما به نظر

خودم خیلی قشنگه نظر شما چیه؟

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

از کلیه دوشیزگان قدبلند زیبا روی واجد شرایط زیر تقاضا داریم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل ما hahahhaha به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی ما بفرستند.

بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شدخنثی


نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم عصبانی


شرایط پذیرش:


1. سن بالاتر از15و کمتر از 22سال باشد!از خود راضی

2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 185سانتیمتر نباشد
!از خود راضی

3. افراد خیلی ترکه ‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)
!از خود راضی

4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. لازانیا ، سالاد فصل و ... دوست دارم
5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیستم

6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز رو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیادزبان

7. عمراً نفقه بدم. چهارده ‌تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم عصبانی

8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارمقهر

9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش از خود راضی

10. پول اضافی ندارم برای پوشک کامل بچه بدم. می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری عینک

11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره زبان

12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم ماچ

13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه ‌ای هزار تومن شده hahahhaha

14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می‌دم متفکر
15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه ! hahahhaha
16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی. عینک

17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام قلب

18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم از خود راضی

19. مانتوی تنگ نمی‌پوشی عصبانی

20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدیزبان

21. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه از خود راضی

22. لازم نیست واسه یک خونه 50 متری، جاهاز خونه 200متری بخریسبز

23. من مبل تختخواب شو دوست دارم مژهقلب

حالا در خدمتیم بغل

hahahhaha hahahhaha hahahhaha
به نظرتون شرطی مونده؟ Cool Cool

پس دختران واجد شرایط در قسمت نظرات این پست اعلام آمادگی کنندخنثی

نظرات

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

چقدر سختـه که عشقـت روبروت باشه ، نتونی  هــم  صداش  باشی

چقـدر سختــه کـه یـک دنیـا بهــا باشـی ، نتـونــی  کـه  رهــا  باشی

چقدر سخته ...

چقـدر سختــه کـه بارونـی بشـی هــرشـب ، نتـونـی  آسمـون  باشـی

چقدرسخته که زندونی بمونی بی در ودیوار، نتونی  همزبـون  باشـی

چقدر سخته ...

چــه بدبختــه قنــاری کــه بخـونــه ،  امــا رویــاش  حــس  بیـرونـه

چه بدبخته گلــی که مونـده تو گلــدون ، غمـش یک  قطــره  بارونــه

چه بدبخته...

چقدر سخته که چشمات رنگ غــم  باشه ، ولـی  ظاهـر پـر از خنــده

چقـدر سختـه که عشقـت آسمــون باشــه ، ولـی آسـون  بگــن چنــده

چقدر سخته ...

چقـدر سختــه  کلامت  سـاده  پرپر شــه ، نتـونـی  ناجـی اِش باشـی

چقـدر سختــه  کـه  رفتــن  راه  آخــر شــه  نتـونی راهیِـش  باشـی

چقدر سخته ...

چقدر سخته  تو خونه ات عین مهمون شی، بپوسی دست ویـرون شی

چقدر سخته  دلت پر باشه ، ساکت شی ، ولی  تـو سینـه داغـون شـی

چقدر سخته ...

چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ،ولی از صحنه خونـدن جــدا باشـی

چقدر سخته  کــه  نزدیک  خـــدا  باشی  ،  ولـی  غــرق  ادا  باشـی

چقدر سخته ...

چـه  بدبختــه  قنـــاری  کــه  بخونــه  امــا  رویاش حــس  بیرونــه

چه  بدبخته  گلی  که  مونده  تو  گلــدون غمش یک  قطـره  بارونـه

چه بدبخته...

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

تمـام خاطـرات مـن دوباره زنــده می شـود

به شـوق دیدنـت دلـم مثــل پـرنـده می شـود

بـرای فصـل عـاشقـی دوباره شعـر گفتـه ام

نـه ازغـم جـدایـی اش برای وصـل گفتـه ام

زمین به زیر پای من دوباره سبـز می شود

و آسمـان سقـف مــن آبـی تـازه  مـی شــود

نگاه گـرم و دلنشیـن پـر از ترانـه می شـود

لبخند قرمز و قشنـگ چـه جاودانه می شـود

صدا بزن مـرا بگـو که عاشقـم به عشـق تـو

هزار بار بگو بگو چـه عاشقـانـه مـی شـود

دوباره دست گـرم تـو به قلـب مـن گره زده

صدای قلـب مـن شنو به خاطـر تــو می زند

بگــو تـو از تـرانــه هـا ز شادی شبانـه هـا

ز رقص باد و از نسیم که عاشقانه می وزد

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

 آجرک الله ، یا بقیه الله فی مصیبة اُمکَ فاطمه الزهرا  (س)

یا مهدی ادرکنی

بیمارت ای علـی جان جز نیمه جان ندارد

میلی به زنـده مانـدن در این  جهان  ندارد

          غـم چون نسیم پائیز برگ و بر مرا ریخت

          این  لاله  بهاران  غیر  از  خزان  ندارد

بگذار  تا  بمیرد  ،  زین  باغ  پر بگیرد

مـرغی  که  حق  ماندن  در آشیان  ندارد

          خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم

          شرمنـده ام  که  دیگر  دستـم  توان  ندارد

بگذار کس نداند  در پشت  در چه بگذشت

من  لـب  نمی گشایم  محسن  زبان  ندارد

           هر کس سراغم آمد  با  او بگو که  زهرا

           قدرش عیان  نگردید  قبرش  نشان ندارد

شهری  که  در امانند  حتی  یهود  در آن

در  بین  خانـه  خـود  زهــرا  امان ندارد

 

نوشته شده در شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

شــب منــو شــب تــو    تـب منــو تـب تــو 

اسـم تو رو لـب مـــن      اسـم من رو لـب تـو

دارم ازعشـق چشات      مهربونی تــو نگــات

جون میگیره تو نفسام     بــارونـــت نفــسات

منــو تو هردو عاشــق     حالا بهم رسیدیـــم

تــو سختیهــای دنیــا     کوتاهی نبــــریدیــــم

بــرای هم میمیریـــم     کنارهـم می خنـــدیم

توی تنهـــایی و غــم     چشمامونو می بندیــم

        خدا برای این عشق به تو مدیــونــم  

        تا جون دارم بدون  قدرشو می دونم

        می خوام دعـا کنم تمــوم عشقــارو

        خدا برای امشــب از تـــو ممنـــونــم 

        خـدا برای امشــب از تو ممنـــونـــم...

                 خیلی دلم روشنه٬ نبضم برات می زنه

      تو که برای منی ٬ دنیا برای منه

                 یه حسی داره میگه شروع عاشقی

     دلم می خواد ببینی دیوونه ی تو کیه؟؟

                 منو تو هردو عاشق حالا بهم رسیدیم

      تو سختیهای دنیا کوتاهی نبریدیم

                  برای هم میمیریم کنارهم می خندیم

      توی تنهایی و غم چشمامونو میبندیم

                  خدا برای این عشق به تو مدیونم  

     تا جون دارم بدون  قدرشو می دونم

                  می خوام دعا کنم تموم عشقارو

     خدا برای امشب از تو ممنونم  ...

                                 خدا برای امشب از تو ممنونم. . .

نوشته شده در شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

قابل توجه خانومایی که ادعای زیبایی میکنن!!!!!!!!!

 

نوشته شده در جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

 

قهقهه


 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

چه نوع بستنی خوردن نشانه ازدواجه؟
خانم معلم ریاضی از بچه ها سر کلاس می پرسه شش تا گنجشک روی سیم نشستن،
اگر به یکیشون تیر بزنیم چند تا می مونن؟
حسن دست بالا میکنه میگه هیچی، چون همشون میپرن .
خانم معلم میگه: از فکرت خوشم اومد، ولی جواب پنج تاست.

حسن میپرسه: خانم، سه تا زن تو پارک دارن بستنی میخورن،
یکی بستنی رو گاز میزنه،
یکی لیس میزنه،
یکی میکنه تو دهنش در میاره.
کدوم ازدواج کرده؟
خانم معلم سرخ میشه، میگه اونکه میکنه تو دهنش در میاره.
حسن میگه: خانم، از فکرتون خوشم اومد، ولی جواب اونیکه حلقه دستش داره!!!

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |


و بعد از رفتنت...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، تورا با لحجه ی

گل های نیلوفر صدا کردم، تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

ارزوهایت دعا کردم

پس  از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روییدند

با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنایم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن ان چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود اخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت، حریم چشم هایم را

به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمیدانم چرا رفتی، نمیدانم چرا، ...شاید خطا کردم

و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی

میدانم کجا، تا کی، برای چه، ولی رفتی...

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز در کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت

تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد

و بعد از رفتنت اسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهدرفت

کسی حس کرد من  بی توهزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با انکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز اشفته چشمان زیبای توام

برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد ازاین همه طوفان  و وهم این همه پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت:توام در پاسخ این بی وفایی ها

بگو، در راه عشق و انتخاب خطا کردم

من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که

پاسخ و سرد است

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس

بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟شاید به رسم پروانگی مان

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعاکردم...

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net کلیک کنید

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شکارچی چتر رو به طرف پلنگ نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!

پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتماً یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقاً منظور منم همین بود!

!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |




در وبلاگ ما آمدی و نظر نمی دهی پدر سوخته

می خواهی وبلاگ مارا بی کفایت جلوه دهی

یا اینکه می خواهی بیای و جای ما را بگیری پدر سوخته

وبلاگ ما را می خوای تصاحب کنی

برای وبلاگ ما دندون تیز کردی ؟ پدر سوخته

بدهم پدر پدر پدر پدرسوخته ات را در بیاورن

بدهم از همین وبلاگ آویزانت کنن

همه کس پدر سوخته ؟؟؟؟
نوشته شده در سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

تا امروز تولد رویا جونم بود چون اینکه رویــــــــــا به دلایلی تاریخ تولدش متغیر هستش به همین دلیل تا امروز که اول فروردین اون پست تولد رو گذاشتم باشه و امروز برداشتمش.

حالـــــــــــــــــــا منتظر مطالب بعدی باشیـــــــــــن تا سال تحویل.................

هنوز وقته.....................

نوشته شده در دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

بچه ها تورو خدا نظر بدین واسم سرو گردنو انگشت نمون از بس نوشتم.چشمکناراحت

ممنون از همه ی گل های عزیزم.قلب

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

چگونه از تو شکایت کنم؟شکیبم نیست

زمانه هست و تو هستی بگو حکایت چیست؟

نه روی آنکه به عشق تازه روی آرم

نه تاب اینکه بگویم وفا و عشق یکیست

گلایه دارم  اما به خویش می گویم

که روزگار همین است و دیگر هیچ خبر نیست

امید دارم و با این خیال همنفسم

که بی حضور محبتت نمی توانم زیست

 

« نوشتم حرف دل تا تو بخوانی

که چون دوری زمن دردم بدانی

در این دنیا ندارم غیر تو کس

مبادا عاشقی از خود برانی »

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

زمین و آسمان وهرچی عشقه

فدای چشم های مهربونت

دلیل زندگی من تو هستی

صدایم کن که قربان صدایت

خیال عشق در سر دارم امشب

پراز احساس خوب با تو بودن

شده قلبم دلاویز وجودت

برای من دعا کن در سجودت

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آه  خدا! گفتم خسته ام،گفتی«لاتقنطوا من رحمة الله؛هیچ گاه از رحمت خدا ناامید نشوید؛زمر.53»

گفتم:هیچ کس نمی دونه تو دلم چی میگذره،گفتی«ان الله بین المرء و قلبه؛همانا خداوند حایلی است میان انسان و قلبش؛انفال.26»

گفتم تو این دنیا هیچ کسی رو ندارم،گفتی«نحن اقرب الیه من حبل الورید؛ما ازرگ گردن به انسان نزدیک تریم؛ق.16»

گفتم ولی انگار راست راستی منو فراموش کردی! گفتی«ماذکرونی اذکرکم؛مرا یاد کنید تا به یاد شما باشم؛بقره.152»

..............

به راستی آنکس که خدا را ندارد چه دارد؟ و آنکس که خدا را دارد چه ندارد؟؟؟

اما..... خدای خوبم! تو که نزدیکتر از همه به منی پس می دونی درد های این دل بیقرارمو؛ می دونی شمار اشک های دلتنگیمو؛می شنوی ناله های این قلب بیمار مو ؛ِمی بینی بی تابی های این چشم چشم به راهمو.....

خدایا!به بی کسی ام رحم کن،صدای این خسته ی تنها رو بشنو.... دستاتو روی قلبم بذار! منو آرام کن

مگر نه اینکه یاد تو آرام بخش دلهاست؟؟؟؟؟؟؟

مگر نه اینکه از حال تموم بنده هات آگاهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس چرا به دادم نمی رسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 چرا صدامو نمی شنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه تو خودت عشقو نیافریدی؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه دیوونگی رو معنا نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه....نه... کفر نمیگم! اتفاقا شکر میگم! شکر خدا که منو عاشق کردی!

شکر که تنهایی رو مونسم کردی و بی کسی رو تنها کسم!

نمیدونم او نیکه منو بیقرار خواسته خودشم الان بیقراره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمی دونم. شاید...

نه! گمان نکنم....خون تر از این دل بیچاره دل خونی نیست!

خدایا... خسته ااااااااااااام....خستهههههه ........ خسته تر از همیشه.

خدایا دارم کلافه میشم سهم من تو این زندگی چیه چرا همیشه بهترین هارو می بری و حسرتشونو به دلمون میزاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا امشب خیلیییییییییییی دلم پره از همه کس و همه چیز نمیدونم چرا ولی احساس میکنم توام دیگه دوسم نداری ولی ته دلم یه ذره امید دارم که باعث میشه یه نفس دیگه به نفس قبلیم اضافه کنم  گرچه بی هدفتر از نفس قبلیمه ولیییییییییییییییی چاره ی دیگه ای ندارم ؛ دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداجونم الان انقدر میخوامممممممممم گریه کنم تا خالی شم خالیه خالیییییییییی تا دیگه چیزی به اسم بغض گلومو اذیت نکنه تا شاید بعدش آبیه آبی بشم مثل آسمون ؛مثل آب دریا ؛مثل نوشته هام............................

آی خدا دلگیرم ازت..........آی زندگی سیرم ازت.....

آی زندگی میمیرم و........عمرم و میگیرم ازت.......

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

خدایا وحشت تنهاییم کشت
کسی با قصه من آشنا نیست
در این عالم ندارم همزبانی

به صد اندوه می نالم -روا نیست...

شبم طی شد، کسی بر در نکوبید.
به بالینم چراغی کس نیفروخت.

نیامد ماهتابم بر لب بام،
دلم از این همه بیگانگی سوخت.

به روی من نمی خندد امیدم
شراب زندگی در ساغرم نیست.
نه شعرم میدهد تسکین به حالم،
به غیر از اشک غم در دفترم نیست.

بیا ای مرگ، جانم بر لب آمد
بیا در کلبه ام شوری برانگیز

بیا شمعی به بالینم بیفروز
بیا شعری به تابوتم بیاویز!

دلم در سینه کوبد سر به دیوار
که این مرگ است و بردر میزند مشت!
- بیا، ای همزبان جاودانی،
که امشب وحشت تنهاییم کشت

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

تنهایی چیست؟(تعریفی از یه دوست)


صاحبدلان دردمندیم ما 
دل ما آبی ست دریایی و بارانی ست 
دلای آبی همیشه بی یار و یاور و تنها می مونن
ما در سینهء خود قلبی از طلا داریم کیمیا و ارزشمند است پاک و خالص و ناب است نایاب است و گرانبها اما چه تنهاست !!!

در پس این چهرهء ساکت و سرد و خشک و بی روح و عبوس و گرفته گوهری جاودانه نهفته شده است سرشار از عشق و احساس انسانیت !!!

در اندرون من تنها غوغایی ست !!!
اما سکوتم بالاترین فریاد عاشقانهء دل ست .....
 

این حقیقتی است که در نهایت هر انسانی تنهاست.
با وجود همه ادمهایی که او را احاطه کرده اند و هر قدر هم که مشهور باشد.در حساس ترین لحظات زندگی خود خویش را تنها میابد.
گاهی تنهایی بزرگترین موهبت الهی ست وانسان نیازمند تنهایی ست چرا که در تنهایی به آرامش خیال میرسد.
تنهایی صرفا چیز بد و وحشتناکی نیست که اگر چنین بود خدا تنهایی را برای خود انتخاب نمیکرد.
اما هستند لحظاتی که تنهایی همانند زهری به جان آدمی مینشیند و کام انسان را به مرگ سوق میدهد.
لحظه تولد دنیای تنهایی است. لحظه مرگ نیز از کیفت مشابهی برخوردار است.
در حد فاصل این دو لحظه مهم زندگی تنهایی لحظات گریستن تنهایی لحظات تلاش برای تغییر تنهایی و لحظات تصمیم گرفتن قرار دارند. در این لحظات هستند که انسان خود را با خود روبرو می بیند چرا که هیچ کس دیگر اشکهای او را آنطور که باید نمی فهمد.
هیچکس رنج و تلاش او را درک نمی کندیا انگیزه های پیچیده پشت تصمیم گیری او را نمی فهمد.برای خیلی از آدمها حتی برای نزدیکانش و کسانی که او را دوست دارند غریبه و نا شناخته باقی می ماند.
در تنهاییست که انسان خود را بهتر میبیند و در تنهاییست که انسان خود را پیدامیکند و وقتی که خود را یافت آماده شناخت خدا میشود.
در تنهاییست که آثار خارق العاده و هنری بوجود میآید.
مفهوم تنها بودن وقتی حساستر میشود که تنها بودن را با تنهایی برابر بدانیم .البته این دو مقوله جدا از
هم هستندو کاملا متفاوت.می توان تنها بود و هرگز احساس تنهایی نکرد.و بر عکس می توان در میان جمع بود و تنها بود.همه ما کم و بیش لحظات تنها بودن را تجربه کرده ایم لحظاتی که لزوما و همیشه ترسناک نبوده اند.
گاه بوده اند لحظاتی که تنها بودن را نه تنها لازم بلکه ٬ روشنگر و شادی بخش یافته ایم.گاه با تنها بودن با خود نیازمند بوده ایم تا دوباره با خود خود به عمیق ترین معنی اشنا شویم.به زمان محتاج بوده ایم تا فکر کنیم و رشته های از هم پاره شده را به هم ببافیم. از اغتشاش و سر درگمی معنایی بسازیم و شاید فقط در رویا فر برویم.اغلب پی برده ایم که این کارها را در تنهایی بهتر انجام می دهیم....
حافظ میگوید؛
دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد
سعادت آنکسی داند که از تن ها بپرهیزد

 
آدمک آخر دنیاست
                                          بخند
آدمک مرگ همین جاست
                                          بخند
دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست
                                          بخند
آدمک خل نشی گریه کنی
کل دنیا سرابست
                                         بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست
                                         بخند

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز 

سکوت...  

      بی هیچ نجوایی

                  تنها می نگری به من

                                کلام مرا می ربایی

   

         چشم می دوزم به " افق نگاهت" 

                                که چگونه آب می کند این قلب یخی را    

  

        و باز هم سکوت....

                            نظاره کن دور دست مرا

پایان

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز 

  از استاد« دینی » پرسیدند "عشق چیست ؟" 

گفت : حرام است!

 

   از استاد «هندسه» پرسیدند "عشق چیست ؟" 

گفت : نقطه ای که حول قلب جوان می گردد!

 

   از استاد « تاریخ » پرسیدند "عشق چیست ؟"

گفت : سقوط سلسله قلب جوان ! 

 

  از استاد  «ادبیات»  پرسیدند "عشق چیست ؟"

گفت : محبت الهیات است !

 

   از استاد  «علوم»  پرسیدند "عشق چیست ؟"

گفت همپای عنصری است که بدون اکسیژن می سوزد !

  

   از استاد  «زبان»  پرسیدند "عشق چیست ؟"

گفت : عشق تنها Love!

 

   از استاد  «ریاضی»  پرسیدند "عشق چیست ؟"

گفت : عشق تنها عددی است که پایان ندارد!

پایان

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

پیش چشمم آسمان؛دریای گوهر بار
                                                      از شراب زندگی بخشنده ای سرشار

دست ها را می گشایم ،می گشایم بیشتر

آسمان را ،چون قدح ،در دست می گیرم

و آن زلال ناب را سر می کشم،       

سر می کشم،

تا قطره آخر..

می شوم از روشنی سیراب

نور، اینک نور ، در رگ های من جاری ست

                                               آه اگر فریادم از این خانه تا کوی و گذر می رفت

بانگ بر می داشتم :

ای خفتگان ، هنگام بیداری ست!

                                                                                        "فریدون مشیری"

پایان

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

دوست جونای خودمبغل

ببخشید توی این چند روز بعضی حرفای شخصیمو میومدم توی پستام میزاشتم.ناراحت

بخدا ببخشید خودمم نمیخواستم اما مجبور بودم امیدوارم درکم کنید.گریه

یه چند روزی اعصابمو یکی پاک بهم ریخته بود دیگه به هر حال به بزرگیه خودتون ببخشید.ناراحت

چندین تاتون اومدینو گفتین چرا حرفای شخصیتو میای توی پست مینویسی بخدا ببخشید مجبود بودم خودمم نمیخواستم بهتون حق میدم که ناراحت بشین.گریه

اما میدونم شما به عنوان بزرگ تر من منو میبخشین به خاطر اینکه بچه بازی از خودم در آوردم.دل شکسته

ایشالا که بتونم جبران کنم بدیامو (اگه عمرم کفاف داد).

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

همونی که میدونی دارم واسه تو این پست رو مینویسم فکر میکنی متونی با کلمات بازی کنی؟؟؟؟

متاسفم واست واقعا!

اون پست رو هم فعال کردم.

و قول یه جا به جایی رو هم بهت داده بودملبخند

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

یه آبجی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی....................... بینهایت خیلی هاش خیلی خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب امروز پیدا کردم.بغل

که هیچکسی همچین آبجی خوبی نداره،خیلی خوبه هیچی کم نداره خیلی خوبه همه چی تموم واسش دعا کنید همیشه خوشبخت باشه مثل الانش.قلب

یعنی بچه ها امروز باهاش چت میکردم یاد مامان افتادم،اصلا وقتی با این دختر چت میکنی پر از احساس اشکت در میاد.گریه

خیلی خوبه به خدا من دختری مثل این ندیدم.مژه

پس از این به بعد ممکنه اونم دوست داشته باشه واسه وبلاگم پست بزار پس منتظر پستای اونم باشید.نیشخند

نوشته شده در جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

نزدیک عید و خونه تکونیا شروع شده امسالم که من باید تنها خونه رو بتکون به یکی از دوستام گفتم بیاد اون سر خونه رو بگیره تکونش بدیم مثل زلزلهخنده

نه اما جدا باید تنهایی خونه تکونی کنمناراحت

اما خونه تکونی اینطوری خسته کننده و حال نمیدهگریه

میدونید خونه تکونی هم خودش با مزه هستش اما با مزه بودنش به شرط اینه که با خونوادت دست به دست هم بدی نه اینکه تنهایی..........گریه

میخوام از آشپزخونه شروع کنم ایشالا از فردااز خود راضی

یکی از دوستام امروز گفتم که یه دختر از توی ..............................................

با پشت دست ول کردم تو دهنش گفتم منو بکشن سمت دختر نمیرم {ناراحت نشن دخترا من سمت دخترای خیابونی یا همون........................ نیمیرم وگرنه دخترای خوب مثل آبجی که ندارم هستن}

خلاصه ناراحت شد و رفت حالا باید از فردا مثل یه مرد شروع کنم

حالا دخیای کار بلدافسوس بگن سبزه چجوری میکارن هان ببینم بلدین من که خودم بلدمافسوس فقط میخوام امتحانتون کنم افسوس

میخوام امسال خودم سبزه درست کنم.نیشخند

دخترا هم توی خونه هی بخورنو بخوابن مامانای بیچاره همه کارارو بکننناراحت

البته پسرای بی معرفت هم کاری نیستن دخترو پسر هیچ کدوم از هم برتری ندارن پسر هم به یه نحوی تنبلی میکنه.

خلاصه همگی دهنمون شب عیدی سرویسخنده

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

4k1xgqa6lqmpzd1i66bf.jpg

خدا یکی یار یکی

                     دل یکی دلدار یکی

هر کس دیاری داره

برو بیایی داره         

                              داشتن تو عشق من حال و هوایی داره

      دیدن روی ماهت لطف و صفایی داره

         صاحب چشمون  تو پس ماجرایی داره

                            تا هستی در کنارم هیچ چیزی کم ندارم

   دیوونه وار میخوامت یه ذره غم ندارم

             بازم خدایی دارم  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

              حال و هوایی دارم

          برو بیایی دارم

                 عجب صفایی دارم تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

تو بودی آغاز من

پایان شونه زارم

تو هستی در کنارم انگار خدارو دارم تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

به اون خدایی که تو دل بسته میپرستی

         به لطف اون دارمت

                                           خدای من تو هستی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com تو کوچه های خلوت دوباره پا میذارم

                           تموم خاطرات و میخوام یادم بیارم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

یادم میاد تو بارون سر رو شونم گذاشتی

گفتی چقدر بد میشد اگه من و نداشتی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

 

شونه به شونه رفتیم با اون لبای خندون

من و تو عاشق شدیم تو مهمونیه بارون

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

یادم میاد تو چشمات نه غم بود و نه شادی

داشتی که عاشقی و یاد دلم میدادی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

بوی نم خیابون دوباره عاشقم کرد من اون شبا رو میخوام بیا دوباره برگرد

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

دلم میخواد همیشه همش بارون بباره

اما تو دیگه نیستی بارون چه فایده داره..

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

بچه ها امشب دیگه داره انگشتام میشکنه خیلی درد میکنه از بس نوشتم واستون تورو خدا واسه همشون نظر بدین اگرم واسه همشون نظر نمیدینو حوصلشو ندارین فقط واسه همین یکی پستم نظر بدین حداقل امیدوار بشم.گریه

توی پستای قبلیمم از همتون ممنون که نظر دادین از جملهماچ--------->رویا،فرید،کیانا،کیوان،محمد،سارا،ساریناو.......<--------- ممنون از همتون واسه اینا هم نظر بدین دیگه دمتون جیزنیشخند

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که

''شجاعت یعنی چه؟''

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت یعنی این'' و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !

اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند .

فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟ 

  

دکتر شریعتی

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

    خسته ام.

خسته تر از همیشه..

این صدای نفس هامه که کم کم به شماره می افته.. .

 
سنگینی عجیبی روی قلبم حس می کنم...
 
عجیب؛ اشک بی دلیل جاری میشه و من هیچ اراده ای واسه مهارش ندارم..
 
پس اجازه می دم آروم و بی صدا جاری شه.. .
                                      
مثل همیشه که شد و نه کسی دید،  نه شنید...
 
بلندترین فریاد زندگیم بی صدائیه...
                
عجیب اینکه هرچی بیشتر سعی میکنم از غم دور شم ، بیشتر می بینمش
 
غم و من انس گرفتیم با هم ... .  غم هم خونه همیشگی قلبمه ...
       
که اگه اینم نبود ... چه جای خالی بزرگی تو زندگیم خودنمایی می کرد...

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

  حس..؟ نه بی احساس.. حس به چه کار آید !

         چشم..؟  دیدن دنیای خاکستری لازمه.. نه نیست.. کور !

                       تنها رنگ این دنیا یه رنگه.. اونم آبی ... آسمون خدای من

                          چشمام فقط آسمون رو می بینه

                                   رو به آسمون ... فریااااااااااااد ...

                                               خدا

چه حس سبکی داره این نام... نفسم سبک شد ..

               ریه هام از آبی آسمونی پر شد ... خنک های ابر جاری شد در کالبد ...

           " ریه را از ابدیت پر و خالی کنیم "

 معنا و بهانه  زیستن را از نظاره آسمانت می یابم..

                    قطرات رحمتت جاریست بر این جسم خاکی.. پاک شدم از زمین...

                   شکر خالق زیبایی... شکر زیباترین زیبایی ...

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز
برای تو مینویسم ای همه هستی ام

برای تو که همه شادی من بودی

می خواهم این بار از خوبی هایت بنویسم

از خوب بودنت....

از بودنت...

از صبور بودت در شنیدن غم هام

و ....

از رفتنت.....

از داغی که از رفتنت به دلم نشست....

اما.....

هنوز حضورت رو کنار خودم حس میکنم

هنوز توی خاطراتمی

هنوزم اینجایی....

توی لحظه هام...

توی نفس هام....

توی وجودم....

پس نرفتی ، هنوزم پیشمی ، کنارمی....

هنوز عطر نفس هاتو حس میکنم

پس هیچ وقت نمیگم تنهام

چون تنها یعنی کسی که تو رو نداره

ولی من هنوز تو رو دارم....

تو رو دارم ای کسی که حضورت هر چند کوتاه ولی جانشین

تمام نداشتن های زندگیمه....

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دلم گرفته ، دوباره هوای تورو داره

چشمای خیسم ،واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم ، خبر از دل من که نداره

اروم ندارم ، یه نشونه میخوام واسه قلبم

جزاین نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم

این دل تنهام ، دوباره هوای تورو داره

 

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

ای فروزان تر از ستاره و گل

دلگشاتر زسوسن و سنبل

در زلالی چو چشمه سارانی

با صفاتر از هر گلستانی

آسمان سا،چو سرو احساسی

در تماشا بلور و الماسی

در تب و تاب عشق میسوزم

کی فروزان کنی شب و روزم؟

شوق دیدار با تو را دارم

تا به پایت ستاره ها دارم

در ضمیرم بجز تو نیست کسی

کسی ندارم بجز تو دادرسی

 

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه

بدون براش مهمی

ِِ
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد

 سمت تو بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات میکنه بدون

واسش قشنگی

اگه یکی رودیدی که وقتی داری گریه می کنی برمیگرده میاد باهات اشک

 میریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه

بدون عاشقته


اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه

 
بدون دیوونته


اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده

بدون  که براش همه چی بودی


اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله


بدون که بدون تو می میره


اگه یکی رو دیدی که که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده

بدون که بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون

واسه خاطر تو مرده

 

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام

کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام

 دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم

دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم

دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات

دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد

از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد

  فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد

تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی

 تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی

همه ی زندگی من فدای یه تار موهات

همه ی عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا...!

 


پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

شده یه وقتایی دلت عجیب بگیره و هی خودشو به در و دیوار سینت بکوبه و تو ندونی باهاش چیکار کنی؟؟

 شده یه وقتایی دلتنگ باشی و ندونی بار این دلتنگی رو روی شونه های کی بزاری؟؟تا همدردت شه و سبک کنه دلتو؟؟

شده یه وقتایی بغض گلوتو فشار بده و راه نفست رو ببنده و تو ندونی چه جوری راه نفس کشیدن دوباره رو پیدا کنی؟

شده یه وقتایی یه چیزی چنگ بکشه رو قلبت؟ بیقرارت کنه؟ بی تابت کنه؟؟

شده یه وقتایی آسمون چشات ابری و بارونی شه و تو ندونی کجا آروم بی صدا گریه کنی تا چشم هیچ نامحرمی به بلور اشکات نیفته؟؟

شده یه وقتایی احساس کنی بازی خوردی؟؟ یا نه ...بازیت دادن؟؟ بازیچشون شدی ؟؟ فکر میکردی همه چی بر وفق مراده ولی بعد ببینی دلتو نادیده گرفتنو غرورتو شکستن؟؟؟

شده یه وقتایی دلت بگیره ولی به خاطره کسی که تک تک لحظه های خوشی تو مدیونشی نتونی جیک بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟ نتونی بغضتو بشکنی مثل ابر بباری و خالی شی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توو این وقتا چیکار میکنی؟؟ با بغضت...با اشکت....با دل بیقرارت.....ای خدا....چقدر دلم

گرفته....

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

عشق یعنی خاطرات بی غبار              دفتری ازشعرو ازعطره بهار

عشق یعنی یک تمنا،یک نیاز               زمزمه ازعاشقی باسوز وساز

عشق یعنی چشم خیس مست او       زیر باران دست در دست او

عشق یعنی ملتهب ازیک نگاه             غرق درگلبوسه تاوقت پگاه

عشق یعنی عطر خجلت.شور عشق   گرمی دست تودرآغوش عشق

عشق یعنی "بی توهرگز"              پس بمان تاسحرازعاشقی بااوبخوان

عشق یعنی هرچه داری نیم کن         ازبرایش قلب خود تقدیم کن

 

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

 آغاز

 تحمل کردن زیباست

اگه قرار باشه روزی به تو برسم

 

    انتظار آسون  میشه

 اگه قرار باشه دوباره تو روببینم

 

زندگی شیرین میشه

اگه قرار باشه مزه ی دستای تو رو بچشم 

 

     مشکلات حل می شه  

اگه قرار باشه روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خوام تو سینه ات مثل شمع  تموم شم 

 

 اشک هام  همه  لبخند میشه 

اگه قرار باشه تو رو یه بار ببوسم

 

 لبخند هام دوباره  اشک میشه

فقط اگه ببینم خیال رفتن داری و زندگیم میسوزه

 

یه کتکه مفصل میدم به خوردت

اگه بفهمم روزی از من دل گیر شدی

خود کشی میکنم.

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

دوست جونای گلم واسه این پستای قبلیم که یه روزه ییهو نوشتم واسه همشون لفطانیشخندنظر بدید دست همتون مرسی

اگه نظر بدین امیدوار میشم بیشتر از اینا پست میزارم مرسی از همتونماچ

نوشته شده در جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز 

                   

کاش کنارم بودی ، کاش می تونستم تو رو تو آغوشم بگیرم و نوازشت کنم ...

کاش می تونستم دستاتو بگیرم و با تو به اوج خو شبختی برم ....

کاش می تونستم بوسه ای به گونه های مهربونت بزنم ....کاش... کاش .... کاش...

دلم بد جوری هواتو کرده عزیزم ... دلم بد جور تو حسرت دیدارته . ای بهترینم.....

باورم نمی شه که از من این همه دوریو فا صله بین من و تو بیداد می کنه ...

باورم نمی شه ،به خاطره این همه فاصله دریای غم و دلتنگی تو قلبامون طوفان به پا کرده

امواج تنهایی مثل خنجر داره قلبمو تیکه تیکه میکنه .....

 ای کاش کنارم بودی ... کاش بودیو دلمو از امید و آرزوهای جمع شده خالی می کردم ....

اگه نباشی با همین پاهای خستم میرم به جاده هایی که به اون سوی غروب خورشید ختم میشه ،

 جاده هایی که هیچ رهگذری معنای عاشقی رو ندونه ....

اگه نباشی تنهای تنها میشم ... بی کس ، بی همنفس ، خرد میشم ، خیلی ساده میمیرم 

 تنهام نزار و فقط مال من باش

 

پایان
نوشته شده در جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز 

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

  ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!

 میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

 ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ...

 تو ام یکی هستی ... وسعت عشق من به تو ام یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

انتظار

پایان

نوشته شده در جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

آغاز

روی هر سینه سری تکیه کنه وقت وداع

                                    من وقت وداع تکیه به دیوار زده بود

 

دارم منفجر میشم

چرا باید همیشه اون چیزیو که میخوای از دست بدی؟؟؟

چرا باید این دنیا اینقد بی رحم باشه؟؟؟؟

چرا باید به نبود کسی  عادت کنی؟؟؟

اصلا چرا باید نباشه؟؟؟

چرا وقتی ته همه چی جداییه باز میخواییم دل ببندیم؟؟؟

چرا بایددنیات تو نگاهی باشه که هر لحظه ممکنه دیگه اون نگاهو نبینی؟؟؟

چرا باید من تا این ساعت بیدار باشم و هر لحظه بیشتر اشکام سرازیر باشه؟؟؟

چرا هی از خدا میخوام بهم صبر بده و انگار کسی حرفامو نمیشنوه؟؟؟

چرا همیشه وقتی که غرق مشکلم از اون چیزی که میترسم سرم میاد؟؟؟

چرا من این همه سوال دارمو کسی نیست که بهم جواب بده؟؟؟

چرا باید از میون این همه ادم من نگران کسی باشم که لحظه لحظه هاشو تنهایی و غصه پر کرده و من باید همیشه نگران باشم؟؟؟

چرا من اینقد تنهام؟؟؟

چرا من هستم؟؟؟

پایان

نوشته شده در جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

اطلاعیه!!!!!

از امروز این وبلاگ شروع به کار میکند{به جای نوشین قبلی}

من شخص XY هستم و این وبلاگو صرفا ایجاد کردم واسه اینکه یه جایی که قبلا نوشین جون عزیزم درد و دل هایش را بیان میکرد که دیگه به دلایلی نتوانست ادامه دهد و متاسفانه من ادامش میدم.

نوشته شده در جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط Har 2 ta moon نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ