آخرین پستم که مجبورم به جای دوستان رویایی اینجا بزارم

دوستای عزیزم این مدتی باهاتون بودم خیلی خوشحال شدم از آشنایی با همتون امشب واقعا

دلم شکست از ناراحتی بعضی دوستام واقعا تحملش واسم سخته!

آخه ما آدما بعضی وقتا یه کاری میکنیم که باعث ناراحتی دوستان میشه یکی از دوستان بین ما

من واقعا تحمل اون دوست عزیز واسم سخته و چون نمیتونم بعضی عادت ها و رفتاراشو تحمل

کنم خودم انصراف میدم امیدوارم منو ببخشید آخه من تحمل ناراحتی بعضی دوستامو ندارم و

واقعا نمیتونم تحمل کنم با اینکه این همه رو قوانین تاکید میکنن بازم قوانینو زیر پا بزارن واقعا

سخته!

من مشکلی ندارم با اینکه کسی حق منو بخوره چون میتونم از حقم دفاع کنم اما بعضی از

دوستامو دیدم واقعا نمیدونم چرا روشون نمیشه از حقشون دفاع کنن!

امیدوارم اون دوستی که خودش که الان میدونه من دارم راجع بهش حرف میزنم بفهمه من که

رفتم اما بعد از من قوانینو خواهشا زیر پا نزار حق دیگرونو پایمال نکن امیدوارم که فهمیده باشی

اما بازم تو فهمو درکت شک دارم!!!!!!!!!!

و جا داره از مدیر وبلاگ تشکر کنم بابته تمام محبت هایی که نسبت به من داره واقعا جا داره

جلو همه یه تشکر حسابی ازش بکنم!

آرش جان از تمام زحماتت متشکرم عزیزم!

و اگه آرش دوست داشت میتونه اسم اون دوستمونو بگه اما ازش خواهش میکنم نگه چون

دوست ندارم آبروی اون شخص بره!

اگرم دل نوشته های منو دوست داشتید میتونید به وبلاگم سر بزنید!

آدرس : www.abnabatchubi.persianblog.ir

آرش جان نمیدونم شاید یه نوع تبلیغ بدونی این کارمو اما اگه دوست نداشتی میتونی این

قسمت آدرسمو برداری!

و در نهایت از اینکه با همتون یه مدت بودم و منو تحمل کردین ممنونم همتون خوبین دوستون

دارم.

جمعه : 1390/02/30

ساعت : 2:44 بامداد

اما عذر میخوام که به تاریخ پنجشنبه ثبتش میکنم چون یه نوع قانون میدونمش و با اینکه آخرین

پستم بود وظیفه میدونم قانونشو رعایت کنم.

همگی موفق باشید به امید روزی که همگی به موفقیت دست یابید.

با سپاس فراوان..............> امیرحسام

/ 1 نظر / 20 بازدید
شیما

شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!! کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار مراقبت از برادر کوچکم ۳ دلار نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۲ دلار بیرون بردن زباله ۱ دلار ...جمع بدهی شما به من : ۱۲ دلار مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارت را نوشت: بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است. وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم ، آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً بطور کامل پرداخت شده . . . تقديم به تمام مادران دنيا